ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
178
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
سفيد به عنوان يكى از وسايل تجمل ، سخت مورد علاقه است . مقولهء سوم ، خواجههاى طبيعى هستند . تعداد آنان كه با آلات تناسلى تغيير شكل يافته يا فوق العاده كوچك به دنيا مىآيند به نحوى چشمگير زياد است ؛ من بسيارى از آنها را در تهران مىشناختم : مثلا يكى از پسران صدر اعظم كه عليجان نام داشت از اين شمار بود و در جامعهء كوچك مسيحيان در اصفهان به دو تن از اينها برخوردم . از نظر تكلم ظاهر ، ساختمان حنجره و حلقوم و نداشتن ريش درست مانند خواجههاى اخته شده هستند ؛ آنها نيز براى خدمت در حرم و اندرون سخت مورد توجهند . باوجود اين بسيارى از « نهان خايه » ها نيز با آنها مخلوطند و هنگامى كه رازشان آشكار شود باز از بهشت موعود رانده مىشوند . ساختمان بدنى خواجهها همانطور كه همه مىدانند بيشتر زنانه است . فقدان ريش و سيب آدم به صورت آنان حالت خاصى مىدهد و اين حالت مدتهاى مديد ثابت مىماند به طورى كه نمىتوان از صورت ظاهر آنها سنشان را درست حدس زد و به سهولت ممكن است بيست تا سى سال دچار اشتباه شد . در سنهاى بالا قدرى مو به صورتشان مىرويد درحالىكه چهرهء آنها دچار چين و شكنهاى عميق شده است . در بعضيها سينه به مقدار زياد رشد مىكند و جلو مىآيد و در عوض در ساير قسمتهاى بدن همچنان لاغر باقى مىماند . فقط چند نفرى بودند كه به صورت استثنا فربه شده بودند . رنگ پوست صورتشان هرگز مانند زنگيان به سياهى آبنوس نيست بلكه چيزى است بين سياه و قهوهاى يا سياه چركتاب . بر خلاف ساير سياهانى كه به ايران وارد شدهاند و همانطور كه ذكر كرديم در جوانى مىميرند ، بسيارى از خواجهها عمر درازى دارند . خواجهها بيشتر با بچهها و زنان احساس بستگى دارند تا با مردها و در توطئهچينيها به آنان مساعدت مىكنند . اينها طماع ، خسيس ، خودخواه و خرافه پرستند اما بر خلاف آنچه اغلب براى ما بازگو مىكنند ابدا بدطينت ، ستمگر و حيلهگر نيستند . خيلى به تجمل دلبستهاند و اغلب به اسبهاى زيبا و پرندهها زياد اهميت مىدهند . همچنين به گياهان و گلها كه با كمال دقت در پروراندن آنها مىكوشند احساس عشق و علاقه مىكنند . در قصرهاى سلطنتى بندرت گل زيبائى ديده مىشود ، زيرا خواجهها فورا آن را در خفا براى خود مىچينند . خواجهها نسبت به تمام خدمهء منزل سرورى دارند و عنوان « خواجه » نيز كه به معنى سرور است مخصوص آنان است . همه كليد دار و ندار خود را در اختيار آنان قرار مىدهند ؛ خواجهها براى خود لباسهاى خوب و زيبا دريافت مىكنند و حتى براى خود خدمهء خاص دارند . بر خلاف مقررات قانونى به آنها اجازه داده مىشود كه زن بگيرند ؛ بدين ترتيب است كه مىبينيم خواجه اول شاه ، بشير خان ، پس از مرگ محمد شاه يكى از زيباترين همسران او را بزنى گرفت و زن نيز به عللى خودخواهانه به اين كار تن در داد . سرگذشت اين مرد چندان گوياى اوضاع و احوال مشرق زمين است كه